خاطرات پسرونه

خاطرات پسرونه

خاطرات پسرونه

امروز
امروز فقط ورزش داشتيم رفتيم واسه مسابقات منو تو تيم راه ندادن ماشالله بخورشون خوب بود 6تا گل خوردن بعدش رفتيم واسه مدرسه قبليم معلم ها رو سر بزنيم معلم علوم و عربي قبليمو ديدم چقد خوشحال شدم وقتي ديدمشون معلم هاي خوبي بودن فقط يکي شون شبيه ادم فضايي ها بود ولي در کل معلم خوبي بود حالا سوتي من معلم عربي ازم پرسيد کدوم مدرسه اي اسم اون دبيرستان خياط بود مدرسه راهنماييم مجد زاده گف کدوم مدرسه اي گفتم مجد زاده معلمه چشاش گرد شد گفت افتادي گفتم نه سوتي دادم رفيقم خندش گرفته بود يه پس گردني خورد بعد رفتيم طرف خونمون گشنمم بود تا نيرو داشتم سريع ميرفتم .

نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





نویسنده: mohammad-mz ׀ تاریخ: پنج شنبه 20 بهمن 1390برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

درباره وبلاگ

خوش اومديد .ميتونيد اينجا عضو شيد خاطراتتون و اتفاقات روزمره ى خودتون رو بنويسيد


لینک دوستان

لینکهای روزانه

جستجوی مطالب

طراح قالب

CopyRight| 2009 , lifeboys.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.COM